:.:آشغال دونی:.:

 
آلزایمر !
نویسنده : شایان - ساعت ٢:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٩/۱۸
 
اگه اون دنیا خدا آلزایمر بگیره و یادش بره باید ببخشه تکلیفمون چیه؟

 
 
خود خوابی !
نویسنده : شایان - ساعت ٢:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٩/۱۸
 

همیشه دوست داشتم وقتی تو یه وان آب گرم لم دادم رگ دستمو بزنم!.....مهم نیس حالا وان پر خون آبه بشه...مهمترش اینه که وقتی زره زره جونم داره از رگ دستم فرار می کنه احساس سرما نکنم !.....حس اینکه آروم آروم چشمات بسته می شه خیلی برام غریب و دوست داشتنیه... مث یه روز پر کار و خسته کننده ی سرد  که آخر شب وقتی با خستگی می خزی زیر لحاف بو گندوی نم گرفتت وقتی که کم کم داری گرم می شی کم کم چشمات هم بسته می شه... گرم خواب می شی یا گرم مرگ .... خیلی شبیه همدیگن انگار

 


 
 
راست و دروغ !
نویسنده : شایان - ساعت ٢:٤٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٩/۱۸
 
وقتی می گی دوسم داری باور نمی کنم ولی وقتی می گی ازم متنفری بد جور باور می کنم

 
 
ترک اعتیاد 1 روزه !
نویسنده : شایان - ساعت ٢:٤٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٩/۱۸
 
معتاد شدم بهت....باید ترکت کنم

 
 
 
نویسنده : شایان - ساعت ٢:٤٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٩/۱۸
 
حس این جوشای روی باسن رو دارم...
نه تنها خودشون خوب نیستن
بلکه جایی خوبی هم برای زندگی  انتخاب نمی کنن !

 
 
جزوه می گم یادداشت کنید !
نویسنده : شایان - ساعت ٢:۳٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٩/۱۸
 
خدا اگه عادل بود حداقل می ذاشت شیطون جزوه بگه

 
 
خجالت !
نویسنده : شایان - ساعت ٢:۳٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٩/۱۸
 
وقتی کسی آدم رو نبینه راحت تر هر کاری رو می کنه

 
 
تنوع !
نویسنده : شایان - ساعت ٢:۳٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٩/۱۸
 
خوبی زیاد کسالت آوره..
یه کم بد باشید محض تنوع!

 
 
بخشنده !
نویسنده : شایان - ساعت ۳:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٩/۱٤
 
گناه کنید تا خدا ببخشه و بخشنده باقی بمونه برای نسل های بعد

 
 
تحول !
نویسنده : شایان - ساعت ۳:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٩/٩
 

تحول عظیم نخواستیم !
به همین اسحال خودمون قانعیم


 
 
حس !
نویسنده : شایان - ساعت ٢:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٩/٩
 

نه تنها حالم ازت به هم می خوره ...بلکه دسته جمعی هم متنفرم ازت


 
 
خوشی !
نویسنده : شایان - ساعت ٢:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٩/٩
 

متنفرم از این حالی که فکر می کنی خوشه !


 
 
لب !
نویسنده : شایان - ساعت ٢:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٩/٩
 

کاسه ی صبرش لبریز شد ....براش بشکه آوردن


 
 
دکتر !
نویسنده : شایان - ساعت ٢:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٩/٩
 

از دکترا متنفرم

واسه همین هیچ وقت دکتر نمی رم ...مگر رو به موت باشم !

همیشه از نگاه تحقیر آمیزشون ترسیدم ! نگاهی که اگه پروفسور هم باشی به چشم که مریض احمق مردنی بهت نگاه می کنن !

آدمهای که نونشون رو تو خون مردم می زنن و می خورن !

کسایی که انتظار دارن ماهی یه بار مریض بشی و جلوشون دست و پا بزنی !

انگار لذت می برن ...انگار حال می کنن.... انگار سر کیف می یان که ببینن داری می میری

 


 
 
زمستون !
نویسنده : شایان - ساعت ۱٠:۱۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٩/۳
 
سرده...
خیلی سرد....
هوا رو نمی گم
رابطه ها !

 
 
گرما !
نویسنده : شایان - ساعت ۱٠:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٩/۳
 

سرد بود رفیقشو آتیش زد


 
 
رفیق !
نویسنده : شایان - ساعت ۱٠:۱٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٩/۳
 

 

یه سری ها رو نباید بخشید...
یه سری دردها رو همیشه باید حفظ کرد...
نه برای نفرت از اونایی که از دست رفتن....
برای حفظ اونایی که داری

 
 
عشق !
نویسنده : شایان - ساعت ۱٠:۱٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٩/۳
 

فاحشه آغوش محبت می فروخت


 
 
آدم و حوا !
نویسنده : شایان - ساعت ۱٠:۱٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٩/۳
 

 

نیوتن که سیب خورد تو سرش چرا راست راست چرخید؟! توهین به مقدسات نبود!؟

 
 
آدم و حوا
نویسنده : شایان - ساعت ۱٠:۱٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٩/۳
 

 

نیوتن که سیب خورد تو سرش چرا راست راست چرخید؟! توهین به مقدسات نبود!؟

 
 
بیضه !
نویسنده : شایان - ساعت ۱٠:۱٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٩/۳
 

اینایی که بیضه هاشون رو

از تو جیب شلوارشون می خارونن

موزی ترن از اونایی که

از رو شلوار می خارونن....

و البته با ادب تر !


 
 
فقر !
نویسنده : شایان - ساعت ۱٠:۱٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٩/۳
 
کاسه ی چه کنم چه کنمش رو فروخت به زخم زندگیش زد